به شفافي قطرات آبي كه تنها لحظه اي در هوا معلق مي مانند
و به اندازه ي پاكي كودكيم
مرا به آغاز راهم بازميگرداني
تو پر از درخشنده اي
حتي اگر رنگي از بزرگ سالي؛
رنگي از دنياي مادي روي آن زده باشند...
و نگاهت به اندازه دريا يا آسمان... از ابتذال دور و به دوستي نزديك است
دوستي 5 يا 4 سالگي
و تو
متعلق به اينجا نبوده اي...
ترسانم
كه رنگ بر رويت بخشكد
يا
قلمي ديگر رنگي تازه را به جنگ با درخشنده ات بياورد
تن خويش سر ده...
رفيق...
تا افسون ها را به عدم...
!
رفیق...
پ.ن: چند وقت درس بخوانیم بد نیست... اجباریست... ما به جایش "اگر دانه نمیرد" میخوانیم... برای حفظ ظاهر چند روزی دور آپ کردن را خط میکشیم...